در کوچهی درد، خندهها خاموش شدند
گلهای امید، ناگه فراموش شدند
مادر به نگاهِ خیس خود میگوید:
کودکانم چه زود، قصهی آغوش شدند…
حمیده انصاری پور


در کوچهی درد، خندهها خاموش شدند
گلهای امید، ناگه فراموش شدند
مادر به نگاهِ خیس خود میگوید:
کودکانم چه زود، قصهی آغوش شدند…
حمیده انصاری پور