آمریکا به عروسی هم رحم نکرد

حمیده انصاری ‌پور - سردبیر:

عروسی باید بوی زندگی بدهد؛
بوی گل و لبخند، بوی پیراهن نو، بوی سفره‌ای که برای آغاز یک زندگی پهن شده است.
باید صدای خنده مادرها باشد و اشک شوق پدرها؛ باید دختر و پسری باشند که دست در دست هم، نخستین صفحه زندگی مشترکشان را ورق می‌زنند.

اما آمریکا، این مدعی دروغین حقوق بشر، حتی به عروسی هم رحم نکرد.

در سیریک هرمزگان، جایی که خانواده‌ها برای شادی گرد هم آمده بودند، آتش جنگ بر سر خانه‌ای فرود آمد که باید مأمن زندگی می‌بود. زنان و کودکان و دیگر غیرنظامیان، قربانی موشک‌ها و جنایتی شدند که نام عاملش را نمی‌توان پشت واژه‌ها پنهان کرد:

آمریکا.

آمریکای خونخوار، همان قدرتی که سال‌هاست در گوش جهان از آزادی و حقوق بشر می‌گوید، این بار پاسخ خود را نه با کلمات، که با آتش و خون بر سر یک مجلس عروسی نوشت.

چه تناقض تلخی است؛
آنان که از حقوق زنان سخن می‌گویند، امنیت زن را با بمب می‌گیرند؛
آنان که از کودکان جهان دم می‌زنند، آسمان را بر سر خانواده‌ها آتش می‌زنند؛
و آنان که خود را پرچمدار تمدن می‌نامند، گاه ابتدایی‌ترین حرمت انسانی را نیز به رسمیت نمی‌شناسند.

تمدن، آنجا که به خانه و خانواده رحم نمی‌کند، دیگر تمدن نیست؛ نام دیگری برای خشونت است.

سیریک فقط یک شهر در جنوب ایران نیست.
سیریک امروز تصویری است از پرسشی بزرگ‌تر که باید در برابر وجدان جهان قرار گیرد:

اگر عروسی هم از آتش جنگ در امان نباشد، پس امنیت برای چه کسی و کجاست؟

اگر زنی که در یک مجلس خانوادگی نشسته است، کودکانی که در کنار خانواده خود هستند و مردمانی که هیچ نقشی در میدان نبرد ندارند، قربانی موشک می‌شوند، جامعه جهانی دقیقاً از چه چیزی دفاع می‌کند؟

از چه حقوق بشری سخن می‌گوییم وقتی خون زنان و کودکان، در سکوت بسیاری از مدعیان حقوق بشر، بر زمین می‌ریزد؟

اما در میان این همه اندوه، سیریک یک حقیقت بزرگ را نیز فریاد زد.

در میان شهدای این جنایت، شیعه و اهل‌سنت در کنار یکدیگر به شهادت رسیدند؛ خون‌هایی که بر زمین ریخته شد، اما مرزی میانشان نکشید.

دشمن شاید خانه‌ها را ویران کند، اما نمی‌تواند وحدت ملتی را با موشک هدف بگیرد.

شهید امیرعلی کریمی شیعه بود و دیگر شهدا از برادران و خواهران اهل‌سنت؛ اما برای مادران داغدار، برای ایران و برای حقیقت، همه آنان یک نام دارند: شهید.

این شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های سیریک باشد؛ اینکه خون مظلوم، مذهب نمی‌شناسد و درد مادر، شیعه و سنی ندارد.

امروز زنان ایران، بیش از هر زمان دیگری می‌دانند که جنگ فقط در میدان‌های نظامی اتفاق نمی‌افتد. گاهی جنگ، مستقیماً به قلب خانه می‌آید؛ به سفره، به آغوش مادر، به اتاق کودک و به رؤیای عروسی یک دختر.

اما همان‌جا نیز زن می‌ایستد.

با چشمانی اشکبار، اما سربلند؛
با دلی داغدار، اما امیدوار؛
و با دستی که بر سر فرزند شهیدش می‌کشد و به جهان می‌گوید:

ما فراموش نمی‌کنیم.

نه نام شهدا را،
نه اشک مادران را،
نه خانه‌ای را که چراغ عروسی‌اش با آتش جنگ خاموش شد،
و نه جنایت آمریکایی را که بر سر غیرنظامیان، زنان و کودکان آتش گشود.

جهان اگر هنوز چیزی از انسانیت در خود باقی گذاشته است، باید صدای سیریک را بشنود.

صدای مادری که فرزندش را از دست داده؛
صدای زنی که همسرش دیگر به خانه بازنمی‌گردد؛
صدای کودکی که از این پس، عروسی را نه با خنده، که با صدای انفجار به یاد خواهد آورد.

این فقط داستان یک عروسی نیست؛
داستان جهانی است که باید تصمیم بگیرد آیا هنوز برای زندگی انسان ارزش قائل است یا نه.

سیریک در خون نشست،
اما حقیقت در خون غرق نشد.

و تاریخ خواهد نوشت که در روزگاری که آمریکا از حقوق بشر سخن می‌گفت، در گوشه‌ای از ایران، زنان و کودکان و مردم بی‌دفاع در یک مجلس عروسی، قربانی آتش جنایت آمریکا شدند.

نام شهدا می‌ماند؛
خانه‌ها دوباره ساخته می‌شوند؛
و چراغ زندگی دوباره روشن خواهد شد.

اما لکه خون این جنایت، از دامان جنایتکاران پاک نخواهد شد

@PaytakhtNama

ما را دنبال کنید